آنگاه که رفتی ، مات و مبهوت ماندم
انگشت بر دهان ، خیره و حیران ماندم
آنگاه که رفتی ، خورد و خمیرگشتم
هر تکه ام شکست ، نیست و نابود گشتم
آنگاه که رفتی ، محاکمه ام کردی
همانا, آرام و بی صدا رفتی
آنگاه که رفتی ، به جای گذشتی و بازگشتی
آنگاه که رفتی ، به جای گذشتی و بازگشتی
بغز را در گلویم ، گذاشتی و رفتی
آنگاه که رفتی ، حسرت را در سینه ام کاشتی
هر آنچه که بود ، غم را در دلم کاشتی
آنگاه که رفتی ،آرزوی خیرم , همراهت کردم
تا توانستم, به خوبی ، از تو یاد کردم
آنگاه که رفتی ، آوار عشق را بر سرم ریختی
ندانسته تخریبم کردی ، نیست و نابودم کردی
0 نظرات:
ارسال يک نظر